شنبه هفتم شهریور 1388
صدای باز شدن پنجره ای اومد ...
من :کی بود؟
صدا:یه دوست .
من:نمیشناسمت،چرا از پنجره اومدی؟
صدا:تو همه درها رو بستی.
من:کجایی ، چرا نمیبینمت؟
صدا:ما نمیتونیم همدیگه رو ببینیم.
من:چرا؟از چی میترسی؟
صدا:نمیترسم فقط میخوام مطمئن بشم.
من:از چی؟
صدا:از این که تو تنهایی .
من:آره من تنهام تنهای تنها.
صدا:به من نگاه کن.
من:کجایی ؟ من نمیبینمت
صدا:همین جا پیش تو .
من:چقدر دوری
صدا:هر وقت تو بخوای من کنارتم
من:قول میدی تنهام نذاری؟
صدا:نه
من:چرا؟
صدا:قول بی عمل به کسی که عاشقشی یعنی خیانت!!!!
نوشته شده توسط بهاره عقلمند در ساعت 12:23 | لینک
|
